شرمغول

لغت نامه دهخدا

شرمغول. [ ش َ م َ ] ( اِخ ) قلعه محکمی است در خراسان در چهارفرسنگی نساء و اعراب آن را جمغول نامند. ( از انساب سمعانی ) ( از معجم البلدان ). ( معرب چمغول ). قلعه استواری در خراسان قدیم، که بین آن و نسا چهار فرسنگ بود. ( فرهنگ فارسی معین ).

جمله سازی با شرمغول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن دختر کوچک وقتی مربی از او خواست که در مقابل کل کلاس صحبت کند، بسیار شرمغول شد و سرش را پایین انداخت و شروع به لکنت کرد.

💡 او همیشه در جمع‌های بزرگ و غریبه‌ها بسیار شرمغول است و ترجیح می‌دهد به جای صحبت کردن، فقط به گوشه‌ای نشسته و تماشاگر باشد.

💡 برخلاف ظاهر جسور و بی‌باک او، در موقعیت‌های عاطفی و رودررو شدن با افراد مورد احترامش، بسیار شرمغول و کم‌رو رفتار می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران