سواطع

لغت نامه دهخدا

سواطع. [ س َ طِ ] ( ع اِ ) ج ِ ساطعة. ( غیاث ). رجوع به ساطعة شود.

فرهنگ فارسی

جمع ساطعه

جمله سازی با سواطع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون ادبی کلاسیک فارسی، شاعران مکرراً از توصیف نورهای سواطع خورشید در هنگام طلوع برای بیان عظمت و شکوه طبیعت استفاده می‌کنند.

💡 برخورد پرتوهای سواطع خورشید با سطح دریا در هنگام غروب، منظره‌ای بسیار خیره‌کننده و شاعرانه را برای تماشاگران رقم می‌زند.

💡 آن حقیقت سواطع و درخشان، همواره در ذهن عارفان و فیلسوفان به عنوان نمادی از دانش و معرفت الهی مطرح بوده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران