سقط گشتن

مترادف‌ها

افتادن، سقوط کردن، هلاک شدن

متضادها

پدید آمدن، برخاستن، شدن

لغت نامه دهخدا

سقط گشتن. [ س َ ق َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مردن چهارپای بخصوص مردن اسب و خر. ( آنندراج ) ( غیاث ):
ز نیروی هر دو در آن گیر و دار
سقط گشت صد اسب در کارزار.فردوسی.چند گویی که مرا چند شتر گشت سقط
این سقط باشد برخیز و کنون اشتر خر.فرخی.رجوع به سقط شود.

فرهنگ فارسی

مردن چهار پای بخصوص مردن اسب و خر.

جمله سازی با سقط گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در صورت عدم ارائه مدارک کافی و معتبر، تمامی درخواست‌های ثبت شده در پرونده‌های حقوقی ممکن است در مراحل اولیه بررسی به طور کامل سقط گشتن.

💡 اگر شواهد لازم برای اثبات جرم در دادگاه ارائه نشود، تمامی اتهامات مطرح شده علیه متهم در نهایت توسط قاضی پرونده به طور کلی سقط گشتن.

💡 پس از بررسی دقیق تمامی مستندات توسط تیم حقوقی شرکت، مشخص شد که تمامی دعاوی مطرح شده از سوی رقیب تجاری باید به سرعت سقط گشتن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران