سفجه

لغت نامه دهخدا

سفجه. [ س َ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) خربزه خام بود وبعضی سبز و کاله خوانند. ( صحاح الفرس ):
چون سیم سفجه شاخ درختان جویبار
چون زر خفجه برگ درختان بوستان.معزی.در پالیز تفحص کردم سفجه مژنگی یافتم زود بحضرت ایشان بمسکنت و نیاز بردم. ( از انیس الطالبین ص 48 ).

رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز