سخت امدن
مترادفها
به سختی آمدن، دشوار آمدن
لغت نامه دهخدا
( سخت آمدن ) سخت آمدن. [ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ناگوار آمدن. دشوار آمدن: و اسکندررا این پیغام سخت آمد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 57 ). برادران یوسف را سخت آمد گفتند اندیشه کنیم که یوسف را در چشم ایشان خوار کنیم. ( قصص الانبیاء ص 60 ).
سختم آمد که بهر دیده ترا مینگرند
سعدیا غیرتت آید نه عجب سعد غیور.سعدی.وگر سختت آمد نکوهش ز من
به انصاف بیخ نکوهش بکن.سعدی.فراقت سخت می آید ولیکن صبر میباید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم.سعدی.
جمله سازی با سخت امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وجود بارش سنگین برف و کولاک شدید در جادههای کوهستانی، برای تیمهای امدادی بسیار سخت آمدن به محل حادثه وجود داشت.
💡 در این مسیر ناهموار و پر از سنگلاخ، برای رسیدن به آن روستای بسیار دورافتاده بسیار سخت آمدن بود و ساعتها طول کشید.
💡 با توجه به شرایط نامساعد جوی و نبود جادههای هموار، برای رسیدن به موقع به محل حادثه، بسیار سخت آمدن و دشوار بود.