ساختکاری

لغت نامه دهخدا

ساختکاری. ( حامص مرکب ) آماده کردن. بسغدن. بسیجیدن. آراستن. تجهیز سپاه بقعاء ذی القصة، موضعی است که ابوبکر برای ساختکاری لشکر اسلام در آنجا رفت. ( منتهی الارب ). ساخته کاری.

فرهنگ معین

(حامص. ) آمادگی، آراستن.

فرهنگ عمید

ساخته و پرداخته کردن، عمل ساختن و آماده کردن چیزی.

ویکی واژه

آمادگی، آراستن.

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز