زنددان
مترادفها
زندان، حبس، بازداشتگاه، سیاهچال
متضادها
آزادی، رهایی
لغت نامه دهخدا
زنددان. [ زَ ] ( نف مرکب ) زندباف. ( ناظم الاطباء ). داننده زند. رجوع به زند و دیگر ترکیبهای آن شود.
زندان، حبس، بازداشتگاه، سیاهچال
آزادی، رهایی
زنددان. [ زَ ] ( نف مرکب ) زندباف. ( ناظم الاطباء ). داننده زند. رجوع به زند و دیگر ترکیبهای آن شود.