زخاء
مترادفها
بخشش، سخاوت، کرم
متضادها
بخل، خسیس بودن
لغت نامه دهخدا
زخاء. [ زَخ ْ خا ] ( ع ص ) آنکه بول خود را بدور افکند. ( از متن اللغة ). || زنی که وقت جماع آب راند. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به زخاخة و زخ شود.
بخشش، سخاوت، کرم
بخل، خسیس بودن
زخاء. [ زَخ ْ خا ] ( ع ص ) آنکه بول خود را بدور افکند. ( از متن اللغة ). || زنی که وقت جماع آب راند. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به زخاخة و زخ شود.