روا گشتن
مترادفها
جاری شدن، گذشتن، مجاز شدن، شد
متضادها
باطل شدن، حرام شدن
لغت نامه دهخدا
روا گشتن. [ رَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) برآمدن. مقضی شدن. نُجْح. نَجاح. روا شدن. رجوع به روا شدن شود.
- روا گشتن تمنا و حاجت؛ کنایه ازبرآمدن تمنا و حاجت. ( از آنندراج ):
زآن روضه کسی جدانگشتی
تا حاجت او روا نگشتی.نظامی.چون تمنای تو واله زآن نمی گردد روا
عرض میکن پیش او هر دم تمنای دگر.درویش واله هروی ( از آنندراج ). || رواج یافتن. رونق پیدا کردن.
- روا گشتن متاع و بازار؛ کنایه از رواج یافتن متاع و بازار. ( از آنندراج ):
نشد بالا دماغم هرگز از جوش خریداران
متاعم چون روا گردید از سرمایه کم کردم.مخلص کاشی ( از آنندراج ). || حلال شدن. مباح شدن. رجوع به روا شدن شود:
گر روا گشت بر اوباش جهان رزق جهان
تو چو اوباش مرو بر اثر رزق و رواش.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
بر آمدن مقضی شدن نجح روا گشتن متاع و بازار کنایه از رواج یافتن متاع و بازار حلال شدن
جمله سازی با روا گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با توجه به شواهد و مدارک موجود در پرونده قضایی، مشخص شد که اعمال خشونتآمیز علیه افراد بیگناه اصلاً روا نمیگشت و باید مجازاتهای سنگینی برای عاملان آن در نظر گرفته شود.
💡 اگرچه شرایط اقتصادی برای بسیاری از خانوادهها بسیار سخت شده است، اما نمیتوان اجازه داد که سوءاستفاده از ضعف مردم برای کسب سودهای غیرقانونی در جامعه روا گردد.
💡 در دنیای مدرن امروز که اخلاق و انسانیت بسیار اهمیت یافته است، رفتارهای تحقیرآمیز در فضای مجازی نسبت به دیگران به هیچ عنوان روا نمیگردد و مردود است.