رنگ باختگی
مترادفها
رنگپریدگی، کمرنگی
متضادها
درخشش، شفافیت، پررنگی
لغت نامه دهخدا
رنگ باختگی. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) رنگ پریدگی. پریدگی رنگ. پریدگی و بیرنگ شدن چهره از خشم یا ترس یا بیماری. رجوع به رنگ باختن و رنگ پریدن و رنگ پریده شود.
فرهنگ فارسی
رنگ باخته بودن
رنگ پریدگی پریدگی رنگ
جمله سازی با رنگ باختگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قرار گرفتن طولانیمدت پردههای اتاق در معرض تابش مستقیم نور خورشید، باعث رنگ باختگی و کمرنگ شدن شدید پارچههای تزئینی و قیمتی شده است.
💡 با گذشت سالها، رنگ باختگی در بدنه خودرویی که در فضای باز پارک شده بود، کاملاً مشهود است و ظاهر آن را از بین برده است.
💡 یکی از مشکلات اصلی در چاپ روی پارچه، احتمال رنگ باختگی در اثر شستشوهای مکرر با شویندههای قوی و استفاده از آب داغ است.