رعوی

لغت نامه دهخدا

رعوی. [ رَ وا ] ( ع مص ) رعوة. مصدر است از رعو و رعوة. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). رجوع به رَعْوْ و رَعوَة شود.
رعوی. [ رَ وا ] ( ع اِمص ) رِعوی ̍. پرداخت از جهل و بدی و بازایستادن از آن. ( ازاقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به رَعوَة و رَعْوْ شود. || حفاظت و نگاهداری. ( ناظم الاطباء ). || نگاهداشت. اسم است از رعی و رعایة، به معنی نگاه داشتن حق کسی را. ( منتهی الارب ).
رعوی. [ رُ وا ] ( ع اِ ) رَعوی ̍. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به رَعوی ̍ و رَعوَة شود.

جمله سازی با رعوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زندگی در جوامع رعوی بر پایه کوچ‌نشینی و چرای دام در مراتع وسیع استوار است که نیازمند مدیریت دقیق منابع آب و علف می‌باشد.

💡 فرهنگ‌های بسیار غنی و قدیمی جوامع رعوی در مناطق کویری ایران، از طریق سنت‌ها و آداب و رسوم خاص به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.

💡 تغییرات اقلیمی و خشکسالی‌های مداوم، معیشت سنتی جوامع رعوی را با چالش‌های بسیار جدی و تهدیدهای همه‌جانبه‌ای برای بقای آن‌ها روبرو کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران