رخش کردن

مترادف‌ها

تاختن، چهارتاو کردن، شتاب کردن

متضادها

آرام رفتن، ایستادن

لغت نامه دهخدا

رخش کردن. [ رَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سرخ کردن. گلگون ساختن:
بکوبم به گرز گران سَرْت پست
کنم رخش از خون بر و تیغ و دست.فردوسی.ز بس سر که تیغش همی کرد پخش
زمین کرد گلگون و مه کرد رخش.اسدی.چو بر گِل گران بدره ها بخش کرد
همه رنگ رخساره شان رخش کرد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ فارسی

سرخ کردن گلگون ساختن

جمله سازی با رخش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اسب قهرمان در میدان مسابقه با تمام توان شروع به رخش کردن کرد تا بتواند از تمامی رقیبان خود پیشی گرفته و به خط پایان برسد.

💡 وقتی باد شدیدی وزید، درختان بلند در میان طوفان شروع به رخش کردن و تکان خوردن کردند که باعث ایجاد صحنه‌ای هیجان‌انگیز و در عین حال ترسناک شد.

💡 پهلوان جوان با قدرت و چالاکی تمام، در میدان مبارزه شروع به رخش کردن کرد تا مهارت‌های خود را به رخ تمام تماشاگران و حریفان خود بکشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران