دم کج

مترادف‌ها

دم خمیده

لغت نامه دهخدا

دم کج. [ دُ ک َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) که دم او کج است. که دمی کج دارد. || کژدم. عقرب. شبوة. دم کژ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کژدم شود. || قسمی امرود. نوعی گلابی پیش رس. ( یادداشت مؤلف ): دمش کجه گلابی، مال کرجه گلابی ( از تداول عامه فروشندگان میوه ). و رجوع به گلابی و امرود شود.

فرهنگ فارسی

که دم او کج است. که دمی کج دارد.

جمله سازی با دم کج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همیشه با آن لبخندهای مصنوعی و رفتارهای دم کج سعی می‌کند از زیر مسئولیت‌های اصلی خود شانه خالی کند و دیگران را فریب دهد.

💡 نباید با آن فرد دم کج و مکار وارد معامله‌های تجاری شد، چون او فقط به فکر منافع شخصی است و هرگز به قول‌هایش عمل نمی‌کند.

💡 در دنیای سیاست، گاهی اوقات افرادی با سیاست‌های دم کج و زیرکانه سعی می‌کنند بدون اینکه کسی متوجه شود، قدرت را به دست بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران