دلیده

لغت نامه دهخدا

دلیده. [ دَ دَ / دِ ] ( اِ ) غله از آسیا شکسته که آرد نشده باشد. ( از آنندراج ). خرد و بلغور شدن غله. ( برهان ).

ویکی واژه

احتمالاً همریشه با سانسکریت (dalita) दलित «شکسته».
نیم‌کوفته (غله)؛ بلغور شده.

جمله سازی با دلیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با قلبی دلیده و شکسته، در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود و به خاطرات تلخ دوران کودکی‌اش که با سختی سپری شده بود، فکر می‌کرد.

💡 روح دلیده و مضطرب او در برابر مشکلات بزرگ زندگی، به دنبال آرامشی می‌گشت که در میان هیاهوی دنیای پر از استرس پیدا نمی‌شد.

💡 پس از از دست دادن عزیزترین دوست خود، او با روحی دلیده و پریشان، روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت تا بتواند دوباره زندگی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران