دلاور گردانیدن
لغت نامه دهخدا
دلاور گردانیدن. [ دِ وَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دلیر گردانیدن. شجاع کردن. قویدل ساختن: تَجسیر؛ دلاور گردانیدن کسی را. ( از منتهی الارب ). رجوع به دلاور شود.
فرهنگ فارسی
دلیر گردانیدن.
دلاور گردانیدن. [ دِ وَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دلیر گردانیدن. شجاع کردن. قویدل ساختن: تَجسیر؛ دلاور گردانیدن کسی را. ( از منتهی الارب ). رجوع به دلاور شود.
دلیر گردانیدن.