درودنی

متضادها

نکوهیده، مذموم، ناپسند

لغت نامه دهخدا

درودنی. [ دُ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور درودن. قابل درودن. شایسته درو کردن.

جمله سازی با درودنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رفتار متواضعانه و کمک‌های بی‌دریغ آن مرد جوان در حین حادثه، اقدامی بسیار درودنی و ستودنی بود که مورد تحسین همه حاضران قرار گرفت.

💡 تلاش‌های مداوم تیم امدادگران برای نجات قربانیان سیل، عملی بسیار درودنی بود که نشان‌دهنده روحیه ایثارگری و مسئولیت‌پذیری بالای این گروه است.

💡 تاریخ همیشه از کسانی یاد می‌کند که در برابر ظلم ایستادگی کرده و با انجام کارهای درودنی، مسیری روشن برای نسل‌های آینده از خود گذاشته‌اند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران