دردافزای
مترادفها
دردآور، رنجآور، دردناک
متضادها
تسکیندهنده، آرامبخش
لغت نامه دهخدا
دردافزای. [ دَ اَ ] ( نف مرکب ) دردافزا. دردافزاینده. افزاینده درد. افزون کننده رنج و سختی:
درد از آن دارم که دردافزای نیست
کاش هستی تا بجان دربستمی.خاقانی.
دردآور، رنجآور، دردناک
تسکیندهنده، آرامبخش
دردافزای. [ دَ اَ ] ( نف مرکب ) دردافزا. دردافزاینده. افزاینده درد. افزون کننده رنج و سختی:
درد از آن دارم که دردافزای نیست
کاش هستی تا بجان دربستمی.خاقانی.