داغگر
لغت نامه دهخدا
داغگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) داغ کننده. گرم کننده:
خون گرمی ات به شیشه گران کرده آشنا
اکنون در آتش از هوس داغگر نشین.ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
گرم کننده
جمله سازی با داغگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دوران باستان، استفاده از داغگر برای نشانهگذاری دامها و مالکیت آنها امری بسیار رایج و ضروری در مدیریت گلههای بزرگ محسوب میشد.
💡 آهنگر با دقت بسیار زیاد، داغگر فلزی خود را در آتش داغ کرد تا بتواند علامت مخصوص کارگاه خود را بر محصولات حک کند.
💡 استفاده از این نوع داغگر در صنایع دستی سنتی، به حفظ اصالت و شناسایی آثار هنری توسط خریداران در بازارهای جهانی کمک میکند.