خورچین
مترادفها
سالاد، مخلوط، ترکیب
لغت نامه دهخدا
خورچین. [ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ ) خورجین. جامه دان. ( ناظم الاطباء ).
- خورچین کردن؛ چیدن. خوشه چیدن. ( ناظم الاطباء ).
- || اجاره کردن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با خورچین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای تهیه یک خورچین لذیذ و اصیل، باید ترکیبی از گوشت تازه، سبزیجات معطر و انواع حبوبات را با دقت و حوصله در کنار هم قرار دهید.
💡 در مهمانیهای بزرگ خانوادگی، همیشه یکی از محبوبترین گزینهها برای سرو کردن، خورچین گرم و خوشطعم است که همه با اشتیاق از آن میخورند.
💡 دستور پخت دقیق این خورچین شامل مرحلهای است که در آن مواد باید با حرارت بسیار کم برای مدت طولانی پخته شوند تا طعمها به خورد هم بروند.