خنسری

لغت نامه دهخدا

خنسری. [ خ َ س َ را ] ( ع اِمص ) ضلالت. || هلاکت. || غدر. || لئامت. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خنسری. [ خ َ س َ ری ی ] ( ع ص ) مردی که در محل زیانکاری باشد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). ج، خناسرة. منه: رجل خنسری.

فرهنگ فارسی

مردی که در محل زیانکاری باشد

جمله سازی با خنسری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محصولات خنسری که از مناطق اطراف شهر خنسار تهیه می‌شوند، به دلیل کیفیت بسیار بالا و طعم اصیل خود در سراسر کشور بسیار معروف و محبوب هستند.

💡 او با لهجه‌ای شیرین و خنسری، داستان‌های قدیمی و افسانه‌های محلی منطقه را برای ما تعریف کرد که باعث شد همه با دقت به او گوش دهند.

💡 هنرمندان خنسری با استفاده از مواد اولیه محلی، صنایع دستی بسیار زیبایی را خلق می‌کنند که در نمایشگاه‌های ملی همواره مورد تحسین و توجه قرار می‌گیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران