لغت نامه دهخدا
خشتچه. [ خ ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) خشت کوچک. خشتک. || پارچه چهارگوشه ای که در زیر بغل جامه دوزند. ( از ناظم الاطباء ) ( از برهان قاطع ). || سونچه. سوژه پیراهن و جبه. ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ). بغلک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بجای خشتچه گر شصت نافه بردوزی
هم ایچ کم نشودگند زشت آن بغلت.عماره مروزی.|| پارچه چهارگوشه ای که میان تنبان دوزند. ( از ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). خِشتَک. || آینه زانو. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ).