خدمت رسانیدن

مترادف‌ها

خدمت کردن، خدمتگزاری

متضادها

خدمت نکردن

لغت نامه دهخدا

خدمت رسانیدن. [ خ ِ م َ رِ دَ ] ( مص مرکب ) بندگی رسانیدن. عرض ارادت رسانیدن. سلام رسانیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را.حافظ.

فرهنگ فارسی

بندگی رسانیدن عرض ارادت رسانیدن

جمله سازی با خدمت رسانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از داوطلبان در سازمان‌های خیریه با اشتیاق فراوان به فقرا و نیازمندان کمک کرده و سعی در خدمت رسانیدن به آن‌ها دارند.

💡 پزشکان و کادر درمان در طول دوران پاندمی، با تمام توان خود مشغول خدمت رسانیدن به بیماران و نجات جان انسان‌های آسیب‌دیده بودند.

💡 هدف اصلی یک مدیر موفق در یک سازمان بزرگ، ایجاد بستری مناسب برای خدمت رسانیدن بهتر به مشتریان و افزایش رضایت آن‌ها از خدمات است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران