لغت نامه دهخدا
خبائب. [ خ َ ءِ ] ( ع ص ) پاره پاره. قطعه قطعه. تکه تکه. منه: ثوب خبائب؛ ای ثوب مقطع. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( از متن اللغه ) ( از معجم الوسیط ).
خبائب. [ خ َ ءِ ] ( ع ص ) پاره پاره. قطعه قطعه. تکه تکه. منه: ثوب خبائب؛ ای ثوب مقطع. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( از متن اللغه ) ( از معجم الوسیط ).