خاکسترگون شدن
مترادفها
خاکستری شدن، تیره شدن
لغت نامه دهخدا
خاکسترگون شدن. [ ک ِ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به رنگ خاکستری درآمدن. خاکستری رنگ شدن. اِرمِداد. اِربِداد. ( اقرب الموارد ). اغبساس. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). اغبیساس. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
برنگ خاکستری در آمدن. خاکستری رنگ شدن.
جمله سازی با خاکسترگون شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با نزدیک شدن غروب آفتاب، آسمان کمکم شروع به خاکسترگون شدن کرد و سایههای طولانی و تیره بر روی دشتهای وسیع منطقه افتاد.
💡 پس از اتمام جنگ آتشسوزی، تمام آن منطقه جنگلی زیبا به شدت خاکسترگون شد و تنها ستونی از دود در آسمان دیده میشد.
💡 چهره او با شنیدن آن خبر ناگوار، به سرعت خاکسترگون شد و گویی تمام رنگ و لعاب زندگی از چهره آرام او رخت بربست.