حیراجی
لغت نامه دهخدا
حیراجی. [ ] ( اِخ ) نورالدین محمد عبداﷲ. پزشک سلطان شاه جهان شهاب الدین مغولی از سلاطین هندوستان است. او راست: کتاب الفاظالادویه فی المواد الطیبه و المفردات. ( از معجم المطبوعات ).
جمله سازی با حیراجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن حیراجی بزرگ که در مرکز شهر برگزار میشد، بسیاری از کالاهای قدیمی و عتیقه با قیمتهای بسیار پایین و جذاب به فروش رسیدند.
💡 او همیشه عاشق رفتن به حیراجیهای محلی است تا بتواند اشیاء خاص و دستدوم را که دیگر در فروشگاههای معمولی پیدا نمیشوند، با قیمت مناسب پیدا کند.
💡 شرکتهای بزرگ گاهی اوقات برای فروش موجودی انبار خود که دیگر مورد نیاز نیست، یک حیراجی گسترده برای جذب مشتریان و نقد کردن سرمایه برگزار میکنند.