حلوکه

مترادف‌ها

حلقه، انگشتر

لغت نامه دهخدا

( حلوکة ) حلوکة. [ ح ُ ک َ ] ( ع مص ) سخت سیاه شدن. ( منتهی الارب ). سیاه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران