حلاوات
مترادفها
شیرینیها
لغت نامه دهخدا
حلاوات. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِحلاوت: فاذا بدء الهواء بالتغیر فلنهجر اللحوم و الحلاوات. ( داود ضریر انطاکی در فصل طاعون ).
فرهنگ فارسی
جمع حلاوت
جمله سازی با حلاوات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مراسمهای سنتی و جشنهای مذهبی، معمولاً انواع مختلفی از حلاوات و شیرینیهای خوشطعم برای پذیرایی از مهمانان و ایجاد شادی در میان مردم توزیع میشود.
💡 فروشندگان قدیمی در بازار بزرگ، با مهارت بسیار بالا انواع مختلف حلاوات و قندهای سنتی را که دستورالعمل ساختشان از گذشتگان به ارث رسیده، عرضه میکنند.
💡 لذت چشیدن حلاوات تازه و معطر در عصرگاهی گرم، میتواند تجربهای بسیار دلپذیر و متفاوت برای گردشگران و افرادی که به فرهنگ غذایی منطقه علاقه دارند باشد.