حاکم گردانیدن

مترادف‌ها

حکومت کردن، فرمانروایی کردن

متضادها

مطیع بودن، تسلیم شدن

لغت نامه دهخدا

حاکم گردانیدن. [ ک ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تحکیم. ( تاج المصادر بیهقی ). حاکم کردن. تسویم.

فرهنگ فارسی

تحکیم حاکم کردن

کلمات مرتبط