جازء
مترادفها
بخش، قسمت، قطعه
متضادها
کل
لغت نامه دهخدا
جازء. [ زِءْ ] ( ع ص ) کافی و بسنده: جازئک من رجل؛ کافی و بسنده است تو را. ( منتهی الارب ).
بخش، قسمت، قطعه
کل
جازء. [ زِءْ ] ( ع ص ) کافی و بسنده: جازئک من رجل؛ کافی و بسنده است تو را. ( منتهی الارب ).