تفحیه

لغت نامه دهخدا

( تفحیة ) تفحیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) گشاده و برهنه کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || یکسو گردانیدن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تنحیة. ( اقرب الموارد ).
تفحیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) توابل در دیگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). نیک دیگ افزار انداختن در دیگ. || کلام را بسوی مضمونی بردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تفحیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اثر آتش‌سوزی شدید در انبار چوب، فرآیند تفحیه در لایه‌های داخلی تنه درختان به قدری عمیق شد که بازسازی آن‌ها کاملاً غیرممکن و دشوار گردید.

💡 متخصصان اعلام کردند که برخورد مستقیم شعله‌های با دمای بسیار بالا با مواد آلی باعث تفحیه سریع آن‌ها و تغییر ساختار شیمیایی آن‌ها در مدت کوتاهی شده است.

💡 پدیده تفحیه در جریان جنگل‌سوزی‌های گسترده، نه تنها باعث از بین رفتن گیاهان می‌شود، بلکه باعث کاهش شدید کیفیت خاک و عدم توانایی رشد مجدد می‌شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران