تفجیع
مترادفها
دفع کردن
لغت نامه دهخدا
تفجیع. [ ت َ ] ( ع مص ) به درد آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). دردمند نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بسی اندوه و مصیبت رسانیدن. ( زوزنی ). مصیبت زده ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ).
جمله سازی با تفجیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شورای نظارت پس از بررسی گزارشهای مالی، تصمیم گرفت نسبت به مدیر عامل سابق به دلیل تخلفات گسترده، اقدام به تفجیع او کند.
💡 در جریان دادگاه، دادستان با ارائه مدارک محکم، خواستار تفجیع متهم از تمامی مناصب دولتی و محرومیت همیشگی او از فعالیتهای سیاسی شد.
💡 روند تفجیع کادر مدیریتی به دلیل ناتوانی در رسیدن به اهداف تعیین شده، از سوی هیئت مدیره سازمان به صورت رسمی اعلام گردید.