تفالج
مترادفها
فلج
متضادها
سلامت، عافیت
لغت نامه دهخدا
تفالج. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) خود را بمفلوجی زدن. مفلوجی به خود بستن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). بهانه فالج بودن نمودن و اظهار فالج بودن کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(تَ لُ ) [ ع. ] (مص ل. ) اظهار فالج بودن کردن.
ویکی واژه
اظهار فالج بودن کردن.