ترمیدن
متضادها
آرام شدن، ثابت ماندن
لغت نامه دهخدا
ترمیدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) تیرانداختن وافگندن. ( ناظم الاطباء ). بمعنی تیرانداختن، کذا در فرهنگ جهانگیری. ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 287 ب ).
فرهنگ فارسی
تیر انداختن و افگندن.
آرام شدن، ثابت ماندن
ترمیدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) تیرانداختن وافگندن. ( ناظم الاطباء ). بمعنی تیرانداختن، کذا در فرهنگ جهانگیری. ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 287 ب ).
تیر انداختن و افگندن.