تحشد

مترادف‌ها

تجمع، بسیج، گردآوری

متضادها

پراکندگی، تفرق، از هم پاشیدگی

لغت نامه دهخدا

تحشد. [ ت َ ح َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) فاهم آمدن. ( زوزنی ). گردآمدن قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با تحشد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آستانه برگزاری انتخابات، شاهد تحشد گسترده گروه‌های مختلف سیاسی در میادین اصلی شهر برای ابراز حمایت از کاندیداهای مورد نظر خود بودیم.

💡 فرمان تحشد نیروهای نظامی در مرزهای کشور، نشان‌دهنده بالا گرفتن تنش‌های بین‌المللی و آمادگی برای مقابله با هرگونه تهدید احتمالی دشمن بود.

💡 برای مبارزه با بحران‌های محیط زیستی، ایجاد یک تحشد جهانی میان فعالان و سازمان‌های بین‌المللی برای حفاظت از جنگل‌ها بسیار ضروری به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران