تبصص

مترادف‌ها

جاسوسی، تفحص، جستجو

متضادها

غفلت، بی‌توجهی

لغت نامه دهخدا

تبصص. [ ت َ ب َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) درخشیدن. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). تبلق. ( تاج العروس ) ( قطر المحیط ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران