تاغدان

در منطقه‌ی رامیان، درخت تاغدان نامیده می‌شود. این واژه در واقع نام محلی برای درخت شناخته‌شده‌ی داغداغان است که به خانواده‌ی توت‌سانان تعلق دارد. برای کسب اطلاعات جامع‌تر در مورد ویژگی‌های ظاهری، پراکنش جغرافیایی، خواص اکولوژیکی و موارد استفاده‌ی این درخت، می‌توان به مدخل اصلی داغداغان در منابع معتبر گیاه‌شناسی یا فرهنگ‌های تخصصی فارسی مراجعه نمود. بنابراین، تاغدان تنها یک نام محلی و هم‌معنای داغداغان است و برای مطالعه‌ی دقیق‌تر، جست‌وجو تحت عنوان اصلی گیاه توصیه می‌شود.

مترادف‌ها

دیگ‌پا، پایه دیگ

لغت نامه دهخدا

تاغدان. ( اِ ) نامی است که در رامیان بدرخت داغداغان دهند. رجوع به داغداغان شود.

جمله سازی با تاغدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در گوشه تاریک اتاق قدیمی، تاغدان آهسته می‌سوخت و گرمای ملایمی را به فضای سرد خانه پدربزرگ می‌بخشید تا همه راحت‌تر بخوابند.

💡 او برای گرم کردن فضای سالن پذیرایی، تاغدان پر از زغال را در مرکز اتاق قرار داد تا مهمانان از سرمای زمستان در امان باشند.

💡 با نگاه کردن به تاغدان قدیمی که در گوشه حیاط بود، یاد روزهای کودکی و گرمای آتش در شب‌های سرد پاییزی افتادم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران