بهلوان

مترادف‌ها

بازیگر، هنرپیشه، نمایشگر

لغت نامه دهخدا

بهلوان. [ ] ( اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس خرم و آبادان و بدریا نزدیک. ( حدود العالم ).

فرهنگ فارسی

شهرکیست بناحیت پارس خرم و آبادان و بدریا نزدیک ٠

جمله سازی با بهلوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن بهلوان با لباس‌های رنگارنگ و حرکات عجیب و غریب خود، توانست تمام بچه‌های حاضر در سالن بزرگ سیرک را برای ساعت‌ها مجذوب نمایش‌های هیجان‌انگیز خود کند.

💡 در مراسم جشن سالگرد تأسیس شرکت، یک بهلوان حرفه‌ای برای سرگرم کردن کارمندان و ایجاد فضای شادی و صمیمی در میان همکاران، استخدام شده بود.

💡 تماشای نمایش‌های آن بهلوان ماهر باعث شد که همه حاضران خنده‌هایی از ته دل سر دهند و لحظاتی بسیار خوش و فراموش‌نشدنی را تجربه کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران