بشگر

لغت نامه دهخدا

بشگر. [ ب ِ گ َ ] ( اِ ) بشگرد. رجوع به بشگرد شود.
بشگر. [ ب َ گ َ ] ( اِخ ) بشار. بشار مرغزی. رجوع به بشار، و بشار مرغزی شود.
بشگر. [ ب ِ گ َ ] ( اِخ ) دهی ازدهستان مؤمن آباد بخش در میان شهرستان بیرجند. 272 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، شلغم. شغل اهالی آن مالداری. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).