بشوش
مترادفها
خوشرو، شاد، خندان، خوشاخلاق
متضادها
عبوس، بدخلق، غمگین، ناخوش
لغت نامه دهخدا
بشوش. [ ب ِ ] ( ص ) فریب دهنده در تجارت و سوداگری. ( ناظم الاطباء ). مکاس کردن در بیع؛ ای تأخیرکردن و فروختن تا بها زیاده شود. ( مؤید الفضلاء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) اسفند
فریب دهنده در تجارت و سوداگری. مکاس کردن در بیع ای تاخیر کردن و فروختن تا بهار زیاده شود.