برگسیختن
مترادفها
خشک شدن، پژمرده شدن، تحلیل رفتن
متضادها
شکوفا شدن، سبز شدن
لغت نامه دهخدا
برگسیختن. [ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) برگسلیدن. برگسستن. قطع کردن. بریدن. رجوع به گسیختن و گسلیدن و گسستن در همین لغت نامه شود.
خشک شدن، پژمرده شدن، تحلیل رفتن
شکوفا شدن، سبز شدن
برگسیختن. [ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) برگسلیدن. برگسستن. قطع کردن. بریدن. رجوع به گسیختن و گسلیدن و گسستن در همین لغت نامه شود.