برگسیختن
مترادفها
خشک شدن، پژمرده شدن، تحلیل رفتن
متضادها
شکوفا شدن، سبز شدن
لغت نامه دهخدا
برگسیختن. [ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) برگسلیدن. برگسستن. قطع کردن. بریدن. رجوع به گسیختن و گسلیدن و گسستن در همین لغت نامه شود.
جمله سازی با برگسیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از سالها دوری و سفر به سرزمینهای دور، او سرانجام تصمیم گرفت به زادگاه خود برگسیختن و در کنار خانوادهاش زندگی کند.
💡 شاعر در اشعار خود از مفهوم برگسیختن به طبیعت و ریشههای اصلی زندگی برای دستیابی به آرامش درونی و معنوی صحبت کرده است.
💡 گاهی اوقات برای یافتن پاسخ سوالات بزرگ زندگی، لازم است که به گذشته و تجربههای پیشین خود برگسیختن و آنها را بازنگری کنیم.