برکاستن
مترادفها
کم کردن، کاستن، کاهش دادن
متضادها
افزودن، زیاد کردن، افزون کردن
لغت نامه دهخدا
برکاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کم شدن. نقصان یافتن. رجوع به کاستن شود.
کم کردن، کاستن، کاهش دادن
افزودن، زیاد کردن، افزون کردن
برکاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کم شدن. نقصان یافتن. رجوع به کاستن شود.