برداریدن

مترادف‌ها

برداشتن، بلند کردن، جدا کردن، بردن

متضادها

گذاشتن، نهادن

لغت نامه دهخدا

برداریدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) برداشتن در همه ٔمعانی چنانکه افراشتن و بلند کردن و بلند گرفتن و آویختن و بردار کردن و جز آن. رجوع به برداشتن شود.

فرهنگ فارسی

برداشتن در همه معانی چنانکه افراشتن و بلند کردن و بلند گرفتن و آویختن و بردار کردن و جز آن.

جمله سازی با برداریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برداریدن اشیاء قیمتی و حساس از جای خود بدون نظارت دقیق و مستمر، می‌تواند منجر به بروز مشکلات امنیتی جدی و از دست رفتن دارایی‌های بسیار مهم شود.

💡 برای برداریدن انبوه کاغذهای پراکنده از روی میز کار، او ابتدا باید تمام اسناد بسیار مهم را با دقت زیاد بررسی و سپس آن‌ها را دسته‌بندی کند.

💡 برداریدن سنگ‌های بزرگ و مزاحم از مسیر اصلی جریان آب، نقش بسیار مهمی در جلوگیری از سیلاب‌های ناگهانی و حفاظت از امنیت روستا‌های اطراف ایفا می‌کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران