بخچیزیدن
لغت نامه دهخدا
بخچیزیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) غلطانیدن. غلطیدن بر زمین. گردش کردن. گردیدن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
غلطانیدن غلطیدن بر زمین.
بخچیزیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) غلطانیدن. غلطیدن بر زمین. گردش کردن. گردیدن. ( آنندراج ).
غلطانیدن غلطیدن بر زمین.