باوقوف
مترادفها
آگاه، مطلع، دانشمند، صاحبنظر
متضادها
بیاطلاع، بیخبر، نادان، بیسواد
لغت نامه دهخدا
باوقوف. [ وُ ] ( ص مرکب ) ( از: با + وقوف ) که وقوف دارد. وقوف دارنده. واقف. آگاه. مطلع.
فرهنگ فارسی
آگاه و مطلع
آگاه، مطلع، دانشمند، صاحبنظر
بیاطلاع، بیخبر، نادان، بیسواد
باوقوف. [ وُ ] ( ص مرکب ) ( از: با + وقوف ) که وقوف دارد. وقوف دارنده. واقف. آگاه. مطلع.
آگاه و مطلع