کلمه واقف در زبان فارسی به معنای آگاه یا مطلع است و به فردی اشاره دارد که در مورد موضوعی خاص اطلاعات و دانش کافی دارد.
معانی و مفاهیم:
آگاه و مطلع: واقف به معنای کسی است که نسبت به یک موضوع خاص آگاهی و اطلاعات دارد.
دانشمند: این واژه میتواند به معنای کسی باشد که در زمینهای خاص دانش و تخصص دارد.
کاربردها:
علوم دینی: در متون دینی و فقهی، واژه واقف به افرادی اطلاق میشود که در مسائل شرعی و فقهی آگاهی دارند.
توصیف افراد: در توصیف افرادی که در زمینههای مختلف علمی، فرهنگی یا اجتماعی آگاهی دارند، میتوان از واژه واقف استفاده کرد.
معادلات و مترادفها:
مترادفها: آگاه، مطلع، دانا.
معادلها در زبانهای دیگر: در انگلیسی: aware یا informed.
متضادها: جاهل و غافل.
واقف. [ ق ِ ] ( ع ص ) داننده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).آگاه. باخبر. مطلع. خبردار. دانا. ( ناظم الاطباء ). مستحضر. خبیر: و بر آن خدای عزوجل واقف است. ( تاریخ بیهقی ص 374 ). خوارزمشاه آلتونتاش بدو نامه نبشته و خواجه داند که از خویشتن چون نبشته و من برآن واقف نیستم. ( تاریخ بیهقی ص 397 ). امیر آن در شب راست کرده بود با کوتوال و... چنانکه کس دیگر بر این واقف نبود. ( تاریخ بیهقی ص 660 ). ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و بر... اخلاص و مناصحت هر یک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاع نتواند گرفت. ( کلیله و دمنه ). بدانچه واقف است از سر من او را بیاگاهاند. ( کلیله و دمنه ). بر معرفت تفسیر و تأویل و قیاس و دلیل ناسخ و منسوخ و صحیح و مطعون اخبار و آثار واقف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 398 ). ائمه معرفت و هدایت در انجمن وی ناظر و واقف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 448 )
(ق ) [ ع. ] (اِفا. ) باخبر، آگاه.
۱. (فقه، حقوق ) وقف کننده.
۲. داننده و آگاه.
۳. [قدیمی] ایستاده، بازایستاده.
داننده و آگاه، ایستاده، بازایستاده، وقف کننده
( اسم ) ۱ - داننده مطلع مستحضر باخبر. یا واقف حال. ۱ - مطلع. ۲ - کار آزموده مجرب. یا واقف کار. کار آزموده مجرب. یا واقع بودن. مطلع بودن آگاه بودن: (( او را جاجبی بود که بر قضایای سر او واقف بودی و هیچ چیز از او پنهان نداشتی. ) ) ۲ - آنکه می ایستد ایستنده. ۳ - کسی که خوددرزمان حیا ملکی راوقف کند و یا وصیت نماید که پس از مرگش دیگری ملکی از آن او را وقف کند جمع ( عربی ) واقفین.
مولوی میران محیی الدین متخلص به واقف برادر عینی شایق شاعر است بسال ۱۲٠۵ قمری دراود گیر هند بدنیا آمد پس از تحصیل فارسی بفرا گرفتن عربی در نزد علائ الدین لکهنوی پرداخت و پیش مولوی خبیر الدین فایق به آموختن رمز سخن پرداخت و از خال خود شاه منصور قادری مراتب آداب سلوک را آموخت.
اسم: واقف (پسر) (عربی) (تلفظ: vāqef) (فارسی: واقف) (انگلیسی: vaghef)
معنی: آگاه، دانا، با خبر، مطلع، ( در فقه، در حقوق ) آن که مالش را برای استفاده در راه هدف عام المنفعه به موجب عقد خاصی اختصاص دهد، ( در قدیم ) مراقب، مواظب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هیچ وقت خدا واقف است اگر آید به غیر دوست همه کاینات در نظرم
💡 خاکیان از سیر و دور من کجا واقف شوند؟ آسمان جایی که باشد نقطه پرگار من
💡 تو واقف اسرار من آنگاه شوی کز دیده و دل بندهٔ آن ماه شوی