بازینج

لغت نامه دهخدا

بازینج. [ ی َ ] ( اِ مرکب ) چنجولی. تاب. دودَأت ( السامی فی الاسامی ). رسنی دو تا از سقف فروهشته که بر میان آن رسن بنشینند و پای فروهلند و بباد زور خویش همی آید و میشود:
زتاک خوشه فرو هشته و ز باد نوان
چو زنگیانی بر بازینج بازیگر.بوالمثل ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ).و رجوع به بازپیچ و بادپیچ شود.

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز