بازانداختن
مترادفها
پس انداختن، تأخیر انداختن، بازگرداندن
لغت نامه دهخدا
بازانداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) دور انداختن. بدور افکندن. || بمجاز مطلبی در میان نهادن. طرح کردن موضوع یا امری برای بحث در آن: امیر گفت: خواجه خلیفه ماست و معتمدتر همه خدمتکاران و ناچار در چنین کارها سخن با وی باید گفت تا وی آنچه داند بازگوید و ما میشنویم و آنگاه با خویشتن بازاندازیم و آنچه از رای واجب کند میفرمائیم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 222 ). || حوالت کردن. || هزینه کردن. از دست دادن. دوباره بخشیدن. پراکنده ساختن:
آسیاوار گرد خود می تاخت
هرچه اندوخت بازمی انداخت.نظامی ( شرفنامه ص 121 ).و رجوع به بازافکندن شود.
جمله سازی با بازانداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تصمیم برای بازانداختن پروژههای ساختمانی به دلیل کمبود بودجه و مشکلات اقتصادی، باعث شد که بسیاری از کارگران و پیمانکاران با مشکلات معیشتی جدی مواجه شوند.
💡 او بارها تلاش کرد تا تصمیم نهایی خود را در مورد مهاجرت بازانداختن، اما فشار خانواده و شرایط سخت زندگی او را مجبور به انتخاب کرد.
💡 بازانداختن بحثهای مهم سیاسی به آینده، معمولاً باعث پیچیدهتر شدن مسائل و عدم رسیدن به راه حلهای کارآمد برای مشکلات ریشهدار و ساختاری جامعه میگردد.