لغت نامه دهخدا
باتوغن. [ ] ( اِ ) از آلات غناست:... و در مقابل کورکه پادشاهی که بر موضعی مرتفع نهاده بودند خمها و خمچهاء چینی و صراحیهای خرد و بزرگ بعضی نقره و بعضی چینی موضوع بود و در چپ و راست کورکه، مطربان و اهل ساز ایستاده بودند و باتوغن و کمانچه ونی و موسیقار و صنج و چهارپاره و دهل بنوازش درآورده. ( حبیب السیر چ قدیم طهران ج 2 خاتمه ص 401 س 1 ).