اشظاء
مترادفها
تکهها، قطعات، پارهها
لغت نامه دهخدا
اشظاء. [ اِ ] ( ع مص ) رسیدن بر شظای ستور و پا زدن بر شظای آن. ( منتهی الارب ). اشظاه؛ اصاب شظاه. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با اشظاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در پی انفجار شدیدی که در مرکز شهر رخ داد، اشظاء شیشههای ساختمانهای اطراف در تمام خیابانها پخش شده بود و مانع تردد مردم میشد.
💡 دانشمندان با بررسی دقیق اشظاء برخورددهنده سیارک، توانستند اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره ترکیب مواد تشکیلدهنده این جرم آسمانی در طول میلیونها سال به دست آورند.
💡 بقایای فروپاشی یک تمدن بسیار قدیمی در قالب اشظاء سفالینه و ابزارهای سنگی در میان لایههای خاک پیدا شد که تاریخ آن منطقه را تغییر داد.