انقلاف
مترادفها
تغییر، دگرگونی، تبدیل
متضادها
ثبات، پایداری
لغت نامه دهخدا
انقلاف. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) کلان شدن و نورد گرفتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دارای چین و چروک شدن. ( از اقرب الموارد ). یقال: انقلفت سرته. ( ناظم الاطباء ).
تغییر، دگرگونی، تبدیل
ثبات، پایداری
انقلاف. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) کلان شدن و نورد گرفتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دارای چین و چروک شدن. ( از اقرب الموارد ). یقال: انقلفت سرته. ( ناظم الاطباء ).